• 1403/11/14 - 09:09

مفاخر و مشاهیر ایرانی

ایران کهن سرزمین پهلوانان و قهرمانان است تمدنی چندین هزار ساله  و با افتخار و بیشک کمتر تمدنی یافت میکنید که چنین افتخار آمیز باشد در ذیل سخنان رهبر حکیم انقلاب را می آوریم که خود از مفاخر ایران است و اینگونه برای ایران و تمدن ایرانی دل می سوزاند

امروز رسانه‌های غربی با برنامه‌ریزیهای میلیاردی، در تبلیغات رسانه‌ای خود - چه در تلویزیونشان، چه در رادیوشان، چه در مصاحبه‌هایی که دائماً می‌کنند و متأسّفانه بعضی از عناصر داخلی هم فریب آنها را می‌خورند و اسیر و نوکر آنها می‌شوند؛ حرفهایی که آنها مایلند، اینها بر زبان جاری می‌کنند - می‌کوشند تا به شما جوانان ایرانی تفهیم کنند که یک ظرف خالی هستید و مظروف ندارید؛ مظروف شما را ما باید بدهیم؛ ما باید این ظرف را پر کنیم؛ شما امروز این مایه را ندارید، دیروز هم نداشتید، طبعاً فردا هم نخواهید داشت! تاریخ شما را هم منکر می‌شوند؛ می‌خواهند گذشته‌ی شما را هم زیر پا لگد کنند؛ نه فقط تاریخ قدیم چند صدساله را، بلکه تاریخ‌ بیست‌ساله‌ی اخیر را هم می‌خواهند زیر پا لگد کنند و آن را انکار نمایند. آن‌ها می‌خواهند فرهنگ‌سازی و الگوسازی کنند؛ آن‌ها می‌خواهند جوان ایرانی و نسل نوی ایرانی، یک نسل تحقیرشده‌ی توسری‌خور باشد تا بتوانند روی او سوار شوند و به او دیکته کنند و آن کاری را که آن‌ها می‌خواهند، انجام دهد. برای اینکه کسی را به زیر مهمیز بکشند، بهترین راه این است که بگویند تو چیزی نیستی، تو کسی نیستی و گذشته‌ای نداری. مفاخر یک ملت را انکار می‌کنند، برای اینکه او احساس کند چیزی نیست.
میرزا کوچک، مرد تنهایی بود که به دو قدرت بزرگ آن روز دنیا- یعنی روسها و انگلیسی‌ها- یک نه‌ی بزرگ گفت. نه با روسها ساخت، نه با انگلیسی‌ها؛ اما در کنار او کسانی بودند که می‌خواستند با دستگاه حکومت آن روز- بعد هم با رضا خان که تازه می‌خواست سر کار بیاید- مبارزه کنند، اما به روسها پناه می‌بردند؛ به باکو رفتند و بندوبست‌هایشان را کردند و به ایران برگشتند و سرسپرده‌ی آن‌ها شدند. اما میرزا کوچک‌خان قبول نکرد و حاضر نشد سازش کند؛ او، هم با انگلیسی‌ها جنگید، هم با قزّاقهای روس جنگید، هم با لشکر رضاخانی- و قبل از رضا خان، آن کسانی که بودند- مبارزه کرد؛ با احسان اللّه خان و دیگران هم کنار نیامد. وقتی جوان گیلانی سر قبر میرزا کوچک‌خان می‌رود و می‌بیند این مرد تنها، این مرد باایمان و باصفا، اگرچه در وسط جنگلهای گیلان در مظلومیت مرد، اما شخصیت خودش را در تاریخ ایران تثبیت کرد؛ مرد، اما یک مشعل شد. ما در دوران مبارزه‌ی خودمان، هر وقت نام میرزا کوچک‌خان را به یاد می‌آوردیم و شرح حال او را می‌خواندیم، نیرو می‌گرفتیم. او از همت و اراده و شخصیت و هویّت خود خرج کرد، برای اینکه به یک نسل هویّت و شخصیت و نیرو و اراده ببخشد. این بسیار ارزش دارد. امثال او تعدادی بودند که در غربت مبارزه کردند، در غربت هم مردند؛ اما می‌بینید که امروز غریب نیستند. جریان تاریخ، جریان عجیبی است. نگذاشت و نخواهد گذاشت شیخ فضل‌اللّه‌ها و میرزا کوچک‌خان‌ها و خیابانی‌ها ، رئیس علی دلواریهاو امثال این‌ها، همچنان که غریب مردند، غریب بمانند. دشمنان می‌خواهند این مفاخر را از دست جوان ایرانی بگیرند. ۱۳۸۰/۰۲/۱۲